ریحانه  جون ـــنبضـــ منریحانه جون ـــنبضـــ من، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
محمد طاها جون ـــنبضـــ منمحمد طاها جون ـــنبضـــ من، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره
محمدصدرا ـــنبضـــ منمحمدصدرا ـــنبضـــ من، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

♥ریحانه گردو _ طاها بادوم _ صدرا فندق ـنبضـ زندگی مامان و بابا♥

یا الله،یا رحمن، یا رحیم،ثبت قلبی علی دینک

تلخی خاطره

                                                                                                                                                        تلخی خاطره 1:       سلام دخترم همه هستی من، امروز تو 1سال و 20 روزه شدی هروز شیرینتر...
12 بهمن 1392

ناخن گرفتن

                                          سلام گلم الان که پای لب تاب نشسته بودم با ناخن گیر ناخنهای پای منو می گرفتی قربونت برم(23 دیماه 92 ،ساعت12:30). امروز (9/10/92)داشتی ناخن های پای عروسکت رو می گرفتی.جــــــــــــــــانم.     ...
9 بهمن 1392

توپ،به به

                                               سلام عزیزم دیشب(8/10/92) خواستم با لالایی بخوابونمت نخوابیدی و رفتی یک ربع بعد که مثل همیشه خودت تخت و اتاق رو نشون میدی که بخوابونمت  رفتیم لالا ،اینبار حرف نزدم و خودم رو بخواب زدم توهم از تخت اومدی پایین توپت رو اوردی بعد لا لا کردی.       دم صبح هم خواستم بهت می می بدم قبلش گفتی به به . جــــــــــــــــــانم .قربون زبون شیرینت ، میبوسمت. ...
9 بهمن 1392

کارهای بامزه وشیرین گل دخمل

(28دی92)دیشب عکس بابارو برداشته بودی و می گفتی بابا ،وقتی عکس از دستت می افتاد میگفتی مامان بابا(یعنی بابا افتاد)منم خنده ام گرفت.بیشتر وقتهابرایت شعر میخونم با اهنگ وشما خیلی سعی میکنی تقلید کنی که یه چیزایی رو با اهنگ من میخونی.دیشب هم قبل خواب البته ساعت 3:30 صبح من برات شعر خوندم ،شماهم شعرخوندی وبندی که تکرار میکردی با ریتم جالب این بود که 2بار کلمه نه رو تکرار می کردی.چکارکنم دیگه بلبل منی ،اخه من خودم کوچولو بودم بلبل بابا و مامانم بودم بخودم رفتی.
29 دی 1392

یادگیری کلمات

از 9 ماهگی بن بن بن 0 که برای 6 ماه به بالا هست را باهات کار میکردم و شما فقط گوش می کردی اماه پیش ازت کارتهارو پرسیدم به اینصورت که کارت اب را نشان بده و بردار و شما تک تک کارتهارو که شامل 30  کلمه بود درست تشخیص دادی و فقط چند تارو اسمشون هم میگی شامل مامان ،بابا ،دست ،پا، شیر ،مو.  عزیزم قربون زبون شیرینت بشم خیلی دوستت دارم.  قراره وقتی کامل تونستی اسم همشون رو ادا کنی بن بن بن 1 رو باهات کار کنم ولی وقتی کارتهارو میارم که بشدت هم بهشون علاقه داری سریع مچالشون می کنی منم گذاشتمشون کنار.
18 دی 1392

نماز خوندن گلم

تقریبا از 1 سالگی نماز خوندن با سجده کردن شروع نمودی بعد از چند ماه هم قامت می بستی هم  حالت قیام نماز را داشتی و زیر لب با تکان دادن لبها ادای ذکر گفتن را درمی اوردی بعد قنوت را اضافه کردی حالا که 20 ماهه شدی رکوع را انجام میدی فدای نماز خوندنت خدا پشت و پناهت باشه گلم.
7 دی 1392

نذر نامه

یا صاحب الزمان!فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم. او را برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن! دیروز روز جهانی حضرت علی اصغر(ع)طفل شیرخوار رباب (س)بود.ساعت8:30 صبح لباس سقایی ات را تنت کردم و خوابوندمت ساعت9 به مامان جان زنگ زدم بپرسم کجا مراسم هست گفت اطلاع ندارم.منم توخونه مراسم را از مهدیه و مصلی گوش دادم ونذر نامه راهم برایت خواندم . لالایی بهر حضرت علی اصغر(ع)به قلم خودم که وقتی شما تو دلم بودی سرودم: لالایی  لالایی  لالا لالا لالا(2)* لالا غنچه شب بویم لالا ای نازنین رویم بخواب ای کودک دلبند  لالا ای نازنین فرزند لالا ای کودک ماهم* لالا ای طفل شیرخوارم * بگویم نام زیبایت ببوسم ...
18 آبان 1392

عمو میثم دوماد شد

سلام امروز 4 ابان92 وقت کردم سری به وبلاگت بزنم وخبرهای 2 هفته قبل رو بنویسم. 24 مهرماه مصاف با عید سعید قربان ساعت 3 بعد از ظهر، بله برون عمو میثم بود . 2 ابان مصادف با عید سعید غدیر خم ساعت1:45 بعداز ظهر،  عقد عمو میثم بود که شما لباس عروس ابی پوشیده بودی خیلی ناز شده بودی اگه تونستم بعدا عکس میذارم .از محضر ، به سمت خانه مادر عروس رفتیم .یکم شادی بعد هم کیک نوش جان کردیم شما از ابتدا تا انتها بغل بابا خواب بودی. اخر مجلس بیدار شدی که من بهت کیک و میوه دادم که کیکت را کامل خوردی نوش جونت. 1 هفته ای هم هست که یاد گرفتی تو توپت فوت کنی به اصطلاح بادش می کنی. روزی نیست که باباتو صدا نزنی. امشب ساعت7:30 با بابا تلفنی...
4 آبان 1392